نامه سی و دوم
سلام عزیز دل مامان خیلی وقته که ننوشتم برات خیلی یادت بودم ولی خب وقت نکردم بنویسم خلاصه اتفاقات این چند وقته رو برات میگم اول اینکه 24 آذر ماه رفتیم مشهد... دلم میخواست تو مشهد تو توی دلم باشی ولی خب نشد خاله نفیسه هم اومد خیلی خوشحال بودم که شب یلدا و تولدش با هم هستیم... براش یه سی دی رایت کردم و زودتر بهش دادم اونم کلی ذوق کرد سه شنبه شب از مشهد برگشتیم... خیلی خوش گذشت ... ایشالا با تو بریم ... اونجا برای بودنت دعا کردم تو قطار بودیم که خبر فوت زهره روشنیدیم ... ناراحت شدم ... جوون بود و مادر نشده بود ... اونم تو غم نداشتن بچه سوخته بود اینجوری شد که تولد خاله نفیسه هم پـــــــــــــــ...
نویسنده :
الی
13:35


